چکیده
در دنیای امروز میتوان به خلاقیت و نوآوری نگریست، با توجه به نیاز روزافزون بشر به هماهنگی و همزیستی با محیط پیرامون، استفاده بیشتر از منابع، ارتقاء کیفیت زندگی و در نهایت دستیابی به کامیابی، آسایش و آرامش، لزوم تحول اساسی در نوع نگرش، درک مفاهیم خلاقیت، نوآوری، ایده و فرصت و استفاده از ذهن خلاق در کلیه امور زندگی بیش از پیش نمایان است.

صنعت نوپای معماری داخلی در کشور ما نیز نه تنها این قاعده مستثنا نیست بلکه مفاهیمی چون آفرینش و خلق و نوآور. ایده ها در طراحی، ورود به عرصه خیال و جان بخشی به محیط پیرامونی، استفاده از امکانات و داشته های موجود در طراحی و چیدمان و اصولا نگاه هنرمندانه به مقوله معماری داخلی، در عمق بستر طراحی داخلی ریشه دوانده است.

به گفته پیتر خلاقیت یعنی خطر کردن. در واقع خلاقیت به این معنا در فرآیند طراحی تا پیش از قرارگیری کلیه عم لکرد در فضای می باشد.

چرا که در این روند سامانه های مختلفی بر آن اثر می گذارد و ایده اولیه دچار تغییرات تغییرات بنیادین شود . که سیستم پیشنهادی بدین شرح است :چیدمان- دیاگرام (ریخت شناسی، بافت،رنگ ) ساخت شناسی- اکولوژی و … در این میان اصول که در طراحی با هدف ایجاد فضای معمارانه در نظر گرفته می شود.

در ۹ عنوان تقسیم بندی می گردد :خط دید در فضا، مبلمان- عملکرد فضایی و محدودیتها- مقیاس در فضا.) فرم- رنگ بافت نور بازشوهاشکل و نحوه استقرار ساختمان در محل قرارگیری فضاهای داخلی، دکوراسیون داخلی می توانند به گونه ای باشد که موجب ارتقاء سطح آسایش درون ساختمان گردد و در عین حال از طریق عایق بندی صحیح دیوارهای داخلی-مصالح-بافت، موجبات کاهش مصرف سوخت فسیلی پدید می آید.

این دو فرآیند مذکور ناگزیر دارای هم پوشانی و نقاط مشترک فراوان می باشند  .از این رو طرح های دکوراسیون و الگوهای آن همواره تغییراتی کلی و جزئی هستند باید به گونه ای طراحی شود که منطبق با خواسته های درونی انسان باشد، هدف اصلی از انجام دکوراسیون ، بالا بردن زیبا سازی فیزیکی و هماهنگی آن با احساسات درونی انسان می باشدکه جز با تاکید بر روابطی چون عاملیت و عملکرد با فرم و… و همچنین به وسیله عناصر متعلقه و مرتبطی چون رنگ، بافت و… مسیر و مقدور نمی باشد.

طراحی داخلی با بکارگیری عناصر فوق سعی در بهینه سازی فضاها و دست یابی به کارآیی و کارکرد مناسب در کنار زیبایی و معانی و معناها می باشد.

تلاش حاضران در این مقاله براین بوده است به مواردی که در چکیده اشاره شده به صورت مفصل پرداخته شود.
مقدمه
جایگاه معماری داخلی در ارتباط با مبحث کلان معماری امروز ایران و با توجه به نابسمانی ها و آشفتگی های موجود در این زمینه ، جای بحث و تامل بسیاری دارد .

به نظر می رسد ارائه الگوهای نادرست و توجه بیش از اندازه به تزئینات و دکوراسیون داخلی ، مبحث تخصصی معماری داخلی را تحت الشعاع قرار داده و از این تزئینات ، به اشتباه ، تعبیر به معماری داخلی می شود ، در حالی که این مبحث فراتر از ابزار و مصالح است و کاملا مربوط به ساختار اصلی فضا می شود .

در شرایطی که نوعی ناآگاهی در این زمینه برای عموم مردم وجود دارد این وظیفه متخصصان امر است تا با ارائه الگوهای مناسب دیدگاه های عمومی جامعه را تغییر دهند زیرا می توان با هزینه های بسیار کمتر از تجهیز فضاها با وسایل و دکوراسیون گران قیمت ، با ملموس ترین فضاهای کار و زندگی و فعالیت انسانی را به وجود آورد .

در این مورد طراحی انعطاف پذیر باعث پویایی بیشتر فضاها می شود و در راستای آن محیط پیرامون تاثیر مثبت روی روح و روان افراد در شرایط جامعه امروز خواهد داشت .
معماری داخلی جریانی است انسانی ، هوشمند و دارای ساختار و نباید آن را به سطح انتخاب مصالح با چیدن آنها کنار هم تقلیل داد . در واقع این مقوله نوعی ساختار ایجاد می کند که مانند کل معماری باید ابداع شود .

زمانی که از فضای معماری صحبت می کنیم ، فضا به عنوان جنبه اصلی معماری مطرح است و مهمترین بخش آن در داخل بنا مطرح می شود و هر معماری با هر تفکری که به دنبال این درک از فضا و ایجاد آن است و باید به گونه ای این مسئله مطرح می شود که درک فضایی برای انسان ها ، زمانی که در نقاط مختلف فضا قرار می گیرند ، ایجاد می شود .
معماری داخلی نقطه تلاقی انسان و طراحی آوانگارد است
توجه به فضای داخلی و نحوه تقسیم بندی پلان ها ، نقش مهمی را در ساختار معماری یک بنا بر عهده دارد .

طراحی فضایی با انعطاف پذیری بالا و تنموع پذیراز لحاظ چیدمان و آرایش سطوح می تواند کارکدهای مختلفی را بپذیرد و این در حالی است که مخاطب احساس رضایت بیشتری از فضا خواهد داشت .

استفاده از جدا کننده های سبک و قابل حمل ، شفاف سازی ، رنگ بندی های متناسب با نیازهای موجود ، تنوع مصالح ، توجه به نحوه قرار گیری و تعامل مابین فضاهای مختلف از جمله ویژگی هایی هستند که در کنار ساختار خاصی که برای یک پلان معماری در نظر گرفته شده است ، می تواند بر غنای آن افزوده و حتی قسمتی از مشکلات آن را حل کند .
از طرف دیگر معماری داخلی به لحاظ معیارهای روانشناسی اهمیت بسیاری دارد . میزان امنیت ، صمیمیت ، شور و هیجان و آرامش موجود در یک فضا را می توان با راهکارهای مناسب تشدید یا تضعیف کرد .

هر کدام از انسان ها دارای تعلقات ذهنی و روحی خاصی هستند که پاسخگویی به نیازهای آنها در معماری داخلی اولویت قرار می گیرد ، از این رو نگرش علمی و راسیونال در کنار خلاقیت های هنری مطرح شده و یکی از مسائل مهم در این زمینه ایجاد تعامل و هماهنگی بین آنهاست .

امروزه مبحث طراحی و دکوراسیون داخلی ، اهمیتی خاص یافته و حتی به عنوان رشته ای مجزا تدریس می شود .

الگوها و ایده های مختلفی اعم از مدرن و کلاسیک ، توسط طراحان این رشته به کار گرفته می شود و از محدودیت های معماری در زمینه اجرا ، معمولا خبری نیست و می توان به ایده های بلند پروازانه ایشان تجسم بخشید ، چه بسا به گونه ای میان گستره ای ، موضوع فعالیت رشته های مختلف هنری از مجسمه سازی گرفته تا نقوش برجسته قرار گرفته می گیرد .

پیشرفت تکنولوژی سبب تسهیل در یکسری از مسائل تاسیساتی و اجرایی از یک طرف و تنوع و کارآیی بالا در محصولات عرضه شده ، زمینه مساعد و کارآمدی را در سطح جامعه به وجود آورده است ؛ بهانه ای که پرداختن به مقوله طراحی داخلی را جز لاینفک فضاهای معماری بر می شمارد .

معماری داخلی و توجه به جزئیات و تزئینات بعد از چندین دهه سکوت و فراموشی ، رویکردی دوباره پیدا کرده و جالب تر اینکه سعی می کند نمودهایی از معماری گذشته را در تلفیقی با الگوهای مدرن بیان کند . مساله ای که سالها است در معماری مورد بحث و جدال قرار گرفته و تا کنون نتیجه ای حاصل نشده است .
معماری گذشته ما سرشار از ظرافت ها و ریزه کاری هایی که هزاران ایده و خلاقیت را در خود نهفته است . تزئینات و کاشیکاری های داخلی با تناسب و رنگ بندی خاص خویش در کالبد درونی ، فضایی رمزگون را تداعی می کنند و هم اکنون نیز ارزش فضایی خویش را حفظ کرده .
اصولی که در طراحی با هدف ایجاد فضای معمارانه در نظر گرفته می شود در ۹ عنوان زیر تقسیم بندی می شود :
فرم: بافت و فرم مهمترین نقش را در آذین و دکوراسیون بر عهده دارند آنها زیبایی و عملکرد را به برنامه خود می افزایند .

انتخاب بافت و فرم از سبک معماری و محدودیتهای محیطی و همچنین اولویتهای شخصی متاثر خواهد شد.بدون شک گزینه های امکان پذیر زیادی وجود دارد که وظیفه تعیین فرم را دارند اگر به نقش این قواعد توجه کنیم آنگاه می توانیم انتخابی آگاهانه و هوشمندانه داشته باشیم و بدین گونه خطاهای بصری را می توان شناسایی کرد. فرم مناسب را برای افزایش فضا انتخاب کنیم.
رنگ: یکی از ملاحظات روانشناختی رنگ که در کاربرد هنری رنگ اهمیت دارد، بررسی تاثیر متقابل رنگ ها است.

جلوه یا اثر هر رنگ در جوار رنگ دیگر تغییر می کند هر رنگ نسبت به دیگری میزان تیرگی یا روشنی ذاتی اش را می نمایاند. معکوس کردن این ترتیب طبیعی، ناسازگاری رنگی به بار می آورد. رنگ های سرد، مختصر کاهش در دمای بدن نگرنده ایجاد می کنند و رنگ های گرم باعث مختصر افزایش دمای بدن می شوند.

به لحاظ بصری، رنگ گرم پیش می آید و رنگ سرد پس می نشیند. رنگ های درخشان به تنهایی جذاب هستند اما اگر در یک الگو یا ردیفی منظم قرار گیرند از نظر بصری تاثیر بیشتری خواهند داشت.

این نوع آرایش یک ساختار ساده را بر این رنگها حاکم می کند و در نتیجه یک مفهوم و یا نوعی نظم را، ورای حضور محض رنگها، منتقل خواهد کرد. همچنین رنگها می توانند به نگاه ما نسبت به بافتها تاثیر بگذارند.

بافت هایی با کنتراست بالا یک احساس فعال و پر انرژی ایجاد می کنند و رنگها را برای ایجاد محیطی آرام محصور می کنند.

بدانجا که تخصصی با عنوان رنگ بندی و رنگ شناسی فضاهای شهری در بین هنرمندان مطرح شده است. هماهنگی در رنگ مثل هماهنگی در نت های موسیقی است و از اهمیت ویژه ای در ایجاد هارمونی مناسب و چشم نواز به مانند قطعه موسیقی برخوردار است.

برای رسیدن به اهدافی همچون کارکرد مناسب، زیبایی بصری، هارمونی فضایی، و تاثیر محیطی و روانی موثر و دار و زیبا از عناصر طراحی مثبت در طراحی داخلی، مستلزم استفاده هماهنگ، منسجم، معنی دار است.

در یک طرح مطلوب همه عناصر و اجزاء در نسبت به تاثیرات کیفی و معنایی که به فضا اعمال می کنند در ارتباطی تنگاتنگ با هم قرار دارند رنگ بندی اتاق ها و استفاده از مصالحی که بتواند خصوصیات رنگی و بافت مورد نظر ما را برآورده سازد بسیار مهم و در عین حال قدرت اعمال نفوذ بر تغییرات کالبدی فضا را نیز داراست؛

کارهایی که برای تعدیل و تقسیم بندی دیواره های رنگی انجام می گیرند می تواند به عنوان ایده ای برای تعیین کالبد فیزیکی نیز عمل کند و جنبه های کاربردی طراحی با معیارهای زیباشناختی همراه می سازد.

به عنوان مثال مساله روشنایی و استفاده از نور طبیعی در طراحی یک اتاق بسیار مهم است ولی نحوه کنترل نور، انتخاب رنگ و مصالحی که نور را از خود می دهند به خلاقیت و قدرت طراح در ایجاد هماهنگی که وی بین کارکرد روشنایی اتاق و مطلوبیت فضا بستگی دارد.
بافت: کلیه مواد و اجسام دارای نوعی بافت داخلی و ساختمانی هستند.بافت را توسط دو حس لامسه و بینایی میتوان تشخیص داد .

در کارهای هنری بافت های ملموس و بصری ممکن است با هم تلفیق شوند و یا از یکدیگر متمایز گردند.نیاز به بافت در محیط اطراف احتیاجی برای انسان است.طبیعت , مملو از اثرات بافتی زیبا است.

اماکن پر بافت موجب فشار ذهنی و آشفتگی خاطر میگردند و متقابلآ محیط های یکنواخت اثرات بدی و کسالت باری بر انسان باقی می گذارند.

بکارگیری طبیعی مواد,  لذت بصری بیشتری دارد.پاره ای بافت ها , ظریف و زیبا و برخی دیگر خشن و ناهنجار بنظر میرسند.تضاد , بر میزان زبری یا ظریف , به نظر آمدن یک بافت , اثر می گذارد.

بافتی که در برابر یک پس زمینه صاف دیده میشود , شفاف تر از هنگامی است که در مجاورت بافتی مشابه قرار داده می شود ; کما اینکه هنگام دیده شدن در برابر یک پس زمینه زبرتر , نرم تر و با مقیاسی کوچکتر به نظر خواهد رسید
نور: نور اصلی ترین عامل پویایی یک فضای داخلی است.بدون نور , فرم , رنگ , یا بافت قابل دیدنی وجود نخواهد داشت.

و نه هیچگونه حصار مریی جهت فضای داخلی.بنابراین , نخستین عملکرد طراحی نور , روشن کردن فرم ها و فضای یک محیط داخلی و نیز اجازه به کاربردهای فضا است تا فعالیت ها و وظایف خود را با سرعت , دقت و راحتی در خود انجام دهند.

نور بر ادراک ما از بافت تاثیر میگذارد و در عوض و خود هم توسط بافتی که آن را روشن می کند , تحت تاثیر قرار می گیرد.نور مستقیم که روی سطحی با بافت فیزیکی می تابد , بافت دیداری آن را افزایش میدهد ; در حالی که نور پراکنده , بافت فیزیکی را تشدید کرده و حتمآ می تواند ساختار سه بعدی آن را مبهم نماید.

نحوه چیمان منابع نوری و الگوهای روشنایی ساطع شده توسط آنها بایستی با جنبه های معمارانه ی یک فضا و الگو های کاربردی آن , هماهنگی داشته باشند.

ازآنجا که چشمان ما همواره در جستجوی درخشنده ترین اشیاء و پرتحرکترین تضادهای سایه و روشن در میدان دیدشان می باشد , این هماهنگی در طراحی نورپردازی متمرکز سطح کار , اهمیت ویژه ای می یابد
بازشوها: بازشوها , سطوح را از نظر بصری مجزا می کنند و آنها را به طور انفرادی تفکیک مینمایند.هر چه بر اندازه و تعداد این بازشوها افزوده شود , بسته بودن فضا کمتر احساس می گردد , فضا بازتر می شود و شروع با ادغام با فضای مجاور می کند.

تاکید بصری بیشتر روی سطوح محصور کننده است تا حجم تعریف شده توسط این سطوح.و از آنجا که شدت تابش نور خورشید برای ما تقریبآ و جهت آن قابل پیش بینی می باشد , چگونگی تاثیر آن بر وجوه , فرم ها و فضا های یک اتاق از نظر بصری به وسیله اندازه , محل قرار گیری , و جهت پنجره ها و نور گیری آن اطاق تعیین میشود.

برای تعیین نوع نور طبیعی ای که یک اتاق میگیرد و جهت پنجره یا نورگیری میتواند مهمتر از اندازه آن باشد

خط دید در فضا: آسمان در روز توسط خط افق از زمین جدا می گردد.در شب اشکال سماوی و ستارگان وجه تمایز آسمان از زمین هستند.

فضای داخلی نیز توسط دیوار ها و سقف شکل گرفته , از فضای بیرون مجزا می شود.فضا و شکل دو عنصر جدا ناشدنی اند , زیرا تمام اشکال در فضا تحقق می یابند و در همان حال فضا را اشکال,  شکل می دهند.

در معماری , تفاوت های ناگهانی شکل ها در جهات بالا و پایین و یا در عرض و طول , فضایی پر هیاهو و فعال بوجود می آورند.

به وسیله دکور و مبلمانی که بر ارتفاع خاصی تاکید ندارند و با تعادل و نظم و وحدتی بدیع در میان کف و سقف می توان تحرک بیشتری در فضا ایجاد کرد و از کسالت فضائی کاست و همچنین اثرات بیانی انها نیز وسیع تر خواهد شد

.آنها چشم و روح را به سرعت و به طریقه الهام بخشی به بالا هدایت می نمایند و بر راسی استوار میگردند.وضع بی دوام یافته و کسالت آور را پایان می بخشد و گویای کنشی مستمر خواهند بود.ا

شکال اگر بزرگ و منظم و یکسان باشند فشار قابل توجهی به وجود می آورند , اگر کوچک و نا منظم باشندممکن است قدرت خود را با دفع شدن نیروهای شیی بلند تر ازدست بدهند.بهمین سبب مقیاس و تناسب در رابطه با مبلمان از اهمیت ویژه ای برخوردار است
مبلمان : از این رو با مبلمان و رنگی متناسب خواهیم توانست ترکیب بندی با ثبات داشته باشیم. هر ترکیب بندی را میتوان کارآمد دانست به شرط این که عناصر صحنه به طور موثر با بینندگان مورد نظر آن، ارتباط برقرار کند.

در اغلب موارد، نکته اساسی در شناسایی عناصر کلیدی صحنه نهفته است تا با نظم مبلمان و میزان نور ، آنها را از دل سایر عناصر تصویری متفرقه، بیرون بکشید.

همین اشیاء مزاحم، صحنه ها را مخدوش میکنند و همچنین،بهتر است به جای تمرکز زیاد روی جزییات خیلی خاص، تنها روی ساختار کلی صحنه تمرکز کنید. چرا که تاثیر آنها در مقابل ترکیب بندی عمومی، بسیار سطحی است.

منظور از مبلمان کارآمد مبلمانی است که نه تنها فضا را تزئین کرده و آن را از لحاظ زیباشناختی میاراید , بلکه دارای کارایی و عمکرد مناسب و متناسب باشد.این عناصر می توانند از لحاظ دیداری برای چشمان ما لذت بخش ,
برای قوه لامسه ما جالب و یا محرکی برای ذهن باشد
عملکرد فضائی و محدودیت ها: عنصری که در شروع باید مدنظر قرار گیرد عملکرد و نحوه استفاده از فضای داخلی است.

یک چهار دیواری میتواند به عنوان اطاق خواب “نشیمن ” اطاق بچه ” اشپزخانه” یا دفتر کار شخص معین برای فعالیت مشخص قرار گیرد ضروری است با استفاده از عواملی چون نورپردازی و چیدن مبلمان تقسیم گردد تا عملکرد هر یک دقیقآ مشخص گردد.

شکل و نظم اثاثیه می تواند همچون دیوارها در یک فضای بزرگ ایجاد نوعی محصوریت کرده و الگو های خاصی را به نمایش بگذارد.

حتی یک عنصر تنها قادر است از طریق فرم , اندازه و شکل خود , فضای را تحت الشعاع قرار داده و حوزه فضایی را نظم بخشد.

همچنین نور و الگو های تاریک و روشن آن باعث می شود تا قسمتی از فضا جلب نظر کرده و در عوض از اهمیت سایر قسمت ها کاسته شود و در نتیجه , فضا از این طریق تقسیم بندی می شود.

بنابراین با افزایش عناصر یک طرح , روابط فضایی نیز تنوع می یابند.این عناصر , درون مجموعه ها و دسته هایی قرار میگیرند که هر کدام نه تنها فضا را اشغال میکنند بلکه بیانگر یا مشخص کننده فرم فضایی نیز هستند.

در نهایت شکل گیری فضا به نحوه ی استفاده ما از آن فضا بستگی قاطع دارد.ماهیت فعالیت های ما و نحوه انجام آنها بر طرح , نظم و سازمان دهی فضای داخلی تاثیر میگذارد
مقیاس در فضا: به سایز و مقیاس در فضا توجه نمائید.امکانات و حس فضائی بزرگ در فضائی کوچک به ما احساس عظمت میدهد.مقیاس انسانی , به حس بزرگی اطلاق میشود که یک شی به ما میدهد.

اگر ابعاد یک فضای داخلی یا اندازه ی عناصر داخلآن برای ما حس کوچکی القاء کنند , می توانیم بگوییم آنها فاقد مقیاس انسانی هستند.

از طرف دیگر , در صورتی که عناصر یک فضا از طریق نیازهای ابعادی مربوط به دسترسی و فواصل ایمن یا حرکت , تناسب راحتی را برای ما فراهم کرده یا به نظر کوتاه نیایند , میتوانیم بگوییم دارای مقیاس انسانی است
رنگ ها در دو بستر اصلی در طراحی داخلی در محیط حضور می یابند

در مقام مقایسه این دو قالب با هم، به لحاظ نقش دکوراسیونی شان در محیط، پوشش های فضا از اهمیت بیشتری برخوردار می باشند چون نسبت به لوازم دکوراسیونی ثابت تر بوده و به گونه ای نقش پس زمینه را برای آن لوازم اجرا می کنند.
در میان این پوشش ها ، دیوارها به جهت وسعت حضورشان در فضا جایگاه ویژه ای داشته و میزان تاثیرگذاریشان بر دیگر لوازم دکوراسیونی بسیار چشمگیرتر است .

گذشته از موضوع تاثیر بر روی دیگر لوازم محیط، دیوارها ورنگ انتخابشان در تغییر وسعت و نور فضا نیز بسیار موثر است.
پوششهای اصلی فضاها شامل دیوارها، کف ها، سقف ها و درها. ۲- لوازم دکوراسیون شامل مبلمان، پرده ها، فرش و غیره.

رنگ سفید
رنگ سفید القاء کننده آرامش، صفا و آسایش است. یکی از کاربردی ترین رنگها در طراحی دکوراسیونی یک فضا است زیرا که به همه رنگ ها قابل ترکیب است. (منظور از ترکیب در این مباحث، کنار هم قرارگیری رنگ ها در یک کمپوزسیون رنگی در فضا است).

به کارگیری رنگ سفید در فضا به خصوص برای پوشش های اصلی، آن مکان را روشن تر و بزرگتر جلوه می دهد. رنگ سفید برای فضاهایی با عناصر معماری قدیمی و یا جهت ایجاد هماهنگی بین سبک های کاملا مجزای معماری بسیار ایده آل است.
رنگ های خنثی
رنگ های خنثی در دنیای دکوراسیون از اهمیت بسیاری برخوردار بوده و کاربردی هستند. خنثی بودن آنها به این معناست که می توانید به راحتی در کنار هر رنگ دیگری بدون احتمال وجود از دست رفتن زیبایی های هر یک به خصوص رنگ ها، ترکیبی مناسب در فضا ایجاد کرد. با توجه به آنکه این رنگ ها نیز آرام بخش و ملایم هستند .
با پوشش دیوار به یکی از آنها می توان پس زمینه خوبی برای نصب تابلو، نوارهای چاپی و کاغذی، پرده ها به طور کلی دیوارکوب ها فراهم آورد. از این خاصیت رنگ های خنثی برای رفع عیوب معماری و شکستگی ها و فرورفتگی ها و فضاهایی که دارای شکل ساختاری هستند می توان بهره زیادی کسب کرد.
بافت : درجه انعکاس یا جذب نور توسط جسم درای بافت اهمیت فراوان دارد. تضاد سطوح مات و خشن در کنار سطوح براق و صیقلی جذابیت فراوانی دارد و ایجاد جلوه بصری می کند.

بافت زبر و خشن قدرت جلب توجه فراوان دارد و بر خلاف آن بافت های صاف و صیقلی معمولا کمرنگ و بی جذبه هستند. بافت از مواد مختلف به دست می آید مثل پوست درخت، سطح سنگ، پوست حیوانات و یا نوع مصنوعی آن مثل آجر، فلز، پلاستیک و غیره، شدت نور و طبیعی و مصنوعی بودن بافت بر کی فیت آن اثر می گذارد.

زوایه دید و فاصله ناظر به اثر را باید در نظر داشت. کلیه مواد و اجسام دارای نوعی بافت داخلی و ساختمانی هستند. بافت را توسط دو حس لامسه و بینایی می توان تشخیص داد. در کارهای هنری بافت های ملموس و بصری ممکن است با هم تلفیق شوند و یا از یکدیگر متمایز گردند.

نیاز به بافت در محیط اطراف احتیاجی برای انسان است. طبیعت، مملو از اثرات بافتی زیبا است. اماکن پربافت موجب فشار ذهنی و آشفتگی خاطر می گردند و متقابلا محیط های یکنواخت اثرات بدی و کسالت باری بر انسان باقی می گذارند.

بکارگیری طبیعی مواد، لذت بصری بیشتری دارد. پاره ای بافت ها، ظریف و زیبا و برخی دیگر خشن و ناهنجار بنظر می رسند.

تضاد، بر میزان زبری یا ظریف، به نظر آمدن یک بافت، اثرمی گذارد. بافتی که در برابر یک پس زمینه صاف دیده می شود، شفاف تر از هنگامی است که در مجاورت بافتی مشابه قرار داده می شود؛ کما اینکه هنگام دیده شدن در برابر یک پس زمینه زبرتر، نرم تر و با مقیاسی کوچکتر به نظر خواهد رسید.
خلاقیت در طراحی داخلی
دردنیای امروز می توان به خلاقیت و نوآوری نگریست با توجه به نیاز روزافزون بشر به هماهنگی و همزیستی با محیط پیرامون ، استفاده بیش تر از منابع ، ارتقاء کیفیت زندگی و در نهایت دسیابی به کامیابی ، آسایش و آرامش ، لزوم تحول اساسی در نوع نگرش ، درک مفاهیم خلاقیت ، نوآوری ایده و فرصت استفاده از ذهن خلاق در کلیه امور زندگی بیش از پیش نمایان است .
صنعت نوپای معماری داخلی در کشور ما نیز نه تنها از این قاعده مستثنا نیست بلکه مفاهیمی چون آفرینش و خلق و نوآور ایده ها در طراحی ، ورود به عرصه خیال و جانبخشی به محیط پیرامونی ، استفاده از امکانات و داشته های موجود در طراحی و چیدمان و اصولا نگاه هنرمندانه به مقوله معماری داخلی ، در عمق بستر طراحی داخلی ریشه دوانده است .

بنابراین می توان گفت دستیابی به یک محیط زیبا ، کارآمد ، بومی و متناسب با نیاز مخاطب ، بدون عنایت به کاربرد خلاقیت و نوآوری کارآیی ذهن کاشف و خالق ، تقریبا غیر ممکن می نماید یا با نگاهی منصفانه تر میتوان اذعان کرد بدون رویکرد خلاقانه ، نتایج عالی و متفاوت با آنچه تا به حال تکرار شده بدست نخواهد آمد .
خلاقیت در فرآیند طراحی تا پیش از قرارگیری کلیه عملکرد در فضا می باشد چرا که در این روند سمانه های مختلفی بر آن اثر می گذارند و ایده اولیه دچار تغییرات بنیادین شود که سیستم پیشنهادی بدین طرح است : چیدمان ( ریخت شناسی ، بافت ، رنگ ) بافت شناسی – اکولوژی و… در این میان هول که در طراحی با هدف ایجاد فضای معمارانه در نظر گرفته می شود .
ریخت شناسی
آثار معماری به عنوان بخشی از ” گفتگوی ” فضامندی زیست جهان را آشکار می سازند این ” آشکارگی ” دو جنبه دارد .

نخست آنکه هر استقراری در مکان مستلزم این که به معنای ” تدارک دیدن کاشانه برای ” یا ” در خور جا دادن پذیرا شدن ” است  پیش فرض است که فضایی برای رخ دادن فراهم است . واژه آلمانی بخوبی این جنبه را مشخص می سازد .

در هر دو صورت فضای ایجاد شدهخ با مرزی که هویت یا معنای آن را معین می کند محدود شده است . بنابراین جنبه دیگر به ساختن این مرز اشاره دارد . این مرز همچون ترکیبی از ” چیزهای ” واقعی ویژگی مربوط به رخ دادن را تجسم می بخشید .

تدارک فضا و تجسم ویژگی همراه با یکدیگر یک مکان را قوام می بخشد . مکان ها بخشی از موقعیت های مختلف زندگی اند و مهمتر آنکه اشکال با هم بودگی اند. طبق نظریه لوئی کان ما این اشکال را ” نهادهای انسانی ” می نامیم مثل “خانه”" مدرسه” “فروشگاه”"کلیسا” ، “میدان” یا “خیابان” پس مکان کاشانه ی نهاد است .
” ریخت شناسی ” به ” چگونگی ” فرم معماری می پردازد و در اثری منفرد به عنوان ” بیانی رسمی ” تعیین یافته است . یک نظام فضایی به طریقه های نامحدود بسیاری تجسم میشود و بنابراین مشخصه آن تغییر می کند .

در مجموع مشخصه یک فرم معماری توسط چگونگی ” بودن ” آن در میان زمین و آسمان تعیین می گردد . واژه ی فرم در این جا ه ” عناصر ” شناخته شده ی یک آسمان اشاره دارد : کف دیوار و سقف . مجموعه ی این عناصر با یکدیگر آنچه را ما مرزهای فضایی می نامیم پدید می آورند . بنابراین ریخت شناسی به بین این مرزها به عنوان وسیله ای برای توضیح مشخصه محیطی می پردازد .
در مجموع اساس ریخت شناسی مبتنی بر فضامندی ” حالت روحی ” است که بطور روانی بر یکی شدن با محیط دلالت دارد .
اکولوژی در معماری داخلی

سنت طراحی با توجه به اقلیم برای ایجاد آسایش درون ساختمان به قوانین گرمایش محدود نمی شود بلکه در بسیاری از اقلیم ها معماران ملزم به طراحی فضایی خنک برای پدیدآوردن شرایطی مطلوب در داخل ساختمان بود.

راه حل معمول در عصر حاضر، یعنی استفاده از سیستم های تهویه مطبوع هوا، تنها فرآیندی ناکار آمد در تقابل با اقلیم به شمار می رود و در عین حال همراه با مصرف زیاد انرژی می باشد، که حتی به هنگام ارزانی و فراوانی انرژی به دلیل آلودگی حاصل از آن امری اشتباه بشمار می آید.

شکل و نحوه استقرار ساختمان و محل قرارگیری فضاهای داخلی آن می توانند به گونه ای باشد که موجب ارتفاع سطح آسایش درون ساختمان گردد و در عین حال از طریق عایق بندی صحیح سازه، موجبات کاهش مصرف سوخت فسیلی پدید آید. این دو فرآیند مذکور ناگزیر دارای هم پوشانی و نقاط مشترک فراوان می باشند.

اثرات روانی درمانی
در حالت کلی تاثیر طراحی داخلی به دو صورت است. یکی تاثیر طراحی بر خود فضای مورد طراحی فضا روی افراد است. به طور قطع، افرادی که در فضای داخلی منزل بیشترین زمان را سپری می کنند، بیشترین تاثیرپذیری را نیز دارا هستند.

زنان خانه دار و فرزندان کوچک به نوعی بیشترین زمان خود را در خانه می گذرانند که در نتیجه آن بیشتر تحت تاثیر فضای محیطی که در آن قرار گرفته اند، هستند. چنانکه گفته می شود: در برخی مواقع با تغییر چیدمان منازل می توان برخی بیماری ها را درمان کرد .
گاهی در مورد بیماران افسرده، از طرافیان خواسته می شود که در دکوراسیون منزل تغییر و تحول ایجاد کنند تا با استفاده از اثرات درمانی آن بتوان در بهبود وضعیت بیمار حرکت کند.

استفاده از رنگ ها و جنس ها هم در این زمینه موثر است که هر کدام می توانند القاعات خاصی را داشته باشند. به عنوان مثال، فرفورژه حسی از سختی و سرما و مصنوعی بودم می دهد در حالی که چوب حسی از طبیعت را منتقل می کند. علاوه بر این طراحی دکوراسیون و فضای مناسب در درمان برخی بیماری های کودکان نیز کاربرد دارد که از طریق آن می توان کودکان بیش فعال را نرمال و کودکان کم تحرک را پرتحرک کرد.
ارتباط رنگ با درمان
با استفاده از رنگ های مناسب در فضا می توان حتی بعضی از بیماری ها مانند افسردگی، فشارخون و… را درمان کرد. به عنوان نمونه استفاده از رنگ آبی تعداد ضربان قلب را کمتر و رنگ قرمز ضربان قلب را شدیدتر می کند.

قرارگرفتن در فضایی با رنگ های قرمز و زرد، اشتهای افراد را زیادتر می کند. برخی از رنگ ها بعضی ار صفات را القا می کنند. به طور مثال رنگ آبی در کنار سفید، پاکیزگی مضاعف را نشان می دهد. یکی از پیشنهادهای مناسب برای فضاهای خیس منازل مانند سرویس های بهداشتی، استفاده از رنگ های سفید و آبی هستند.

نتیجه اینکه، با استفاده از رنگ ها و فرم های مناسب می توان یک فضا را از لحاظ کاربردی مناسب تر کرد. از دیگر تاثیرات مر تبط با مقوله طراحی داخلی مساله فرهنگسازی و اثرات فرهنگی آن است.

بسیاری از اجناس و کالاهای مرتبط با طراحی خانه ها وارد جامعه شد، در حالی که برای آن فرهنگسازی صورت نگرفته است، یعنی متناسب با فرهنگ کاربران ایرانی نیست. به عقیده متخصصان با شناختی که مردم ن سبت به فرهنگ خود ندارند، گاهی ابزار و وسایلی را وارد زندگی خود کنند که حتی باعث ایجاد برخوردها و اختلافات خانوادگی و به هم خوردن تعادل می شود، بنابراین ابزار و وسایل مورد استفاده باید با فرهنگ خانواده ایرانی متناسب باشند.

در مجموع می توان به این نتیجه رسید که نحوه طراحی فضای داخلی خانه به میزان بالایی در روحیه افراد و لذت بردن از فضایی که در آن زندگی می کنند موثر است. طبق عقیده کارشناسان و متخصصان موزه طراحی داخلی از آنجایی که اکثر مردم اوقات فراغت خود را با خواندن روزنامه و تماشای تلویزیون سپری می کنند، رسانه ها می توانند نقش چشمگیری در آموزش و تشویق مردم و ایجاد زمینه های لازم برای فرهنگسازی در این بخش داشته باشند .

جسارت استفاده از رنگ های شادتر در اغلب مردم وجود ندارد و عده زیادی هستند که به فضای اطاف خود اهمیت نمی دهند. از جمله اقدامات لازم و موثر رسانه ها، خصوصا تلویزیون، ساخت و تهیه برنامه های آموزشی و تبلیغاتی در این زمینه است.
عناصر مورد توجه در طراحی داخلی
به گمان بسیاری از مردم طراحی داخلی، تخصصی لوکس و تزئینی است؛ در حالی که امروزه کاربردی بسیار وسیع یافته و از اصول علمی و مهندسی برای ایجاد آسایش و ایمنی بیشتر پیروی می کند. از جمله مسائلی که در زمینه طراحی داخلی مورد توجه قرار می گیرد نیازهای کاربران با توجه به سن، شخصیت، طبقه اجتماعی و علائق و سلیقه های فردی است.

در واقع کار طراحی داخلی، عینیت دادن به ایده ها و خواسته های فرد در خلق محیط مطابق با نیازها و ویژگی های وی است . مورد مهم دیگر، ارگونومی یا شناخت ابعاد بدن انسان در جهت ایجاد تناسب مبلمان و دکوراسیون با بدن است. از وظایف دکوراتور، طراحی هر چیزی بر اساس ابعاد و اندازه های کاربر است .
از دیگر عناصر مورد توجه در طراحی فضای داخلی می توان از ایمنی، استفاده بهینه از فضا و سطح، مسائل مالی (بودجه )، نور، آسایش افراد خانواده، ویژگی های فضا، عملکرد و نحوه استفاده از فضای داخلی نام برد.
نتیجه گیری:
از این رو معماری داخلی با روحیه انسان رابطه مستقیمی دارد و توان تاثیرات عمیق تری را نیز می تواند دارا باشد، بنابراین امروزه باید با نگاهی تازه تر به اطراف نگریست چرا که انسان فقط یک وجود فیزیکی ساده که به جا و مکان نیاز داشته باشد نیست بلکه پاسخهای احساسی وی نیز از اهمیت فراوانی برخوردارند.

همچنانکه دانش انسان نسبت به خود و محیط اطرافش گسترش می یابد، حوزه دید او از زندگی و امکانات آن نیز وسیع تر می شود و به دنبال ایجاد نظم در دنیای اطراف خود می گردد و آنگونه نظمی منظور و مطلوب خواهد بود که بتواند بیشترین سازگاری را با طبع و روح انسان برقرار کند.

معماری داخلی شخصیت شناس است کلمه وسیله ای ا ست برای شاعر تا احساسات و نقطه نظرهای خود را بیان کند، صوت ابزاری است برای تحلیل هیجانات روحی و الهامات آهنگ ساز و بالاخره خط، شکل، فضا، بافت، نور و رنگ عواملی هستند برای عینیت بخشیدن به درون مایه نقاشان، پیکر تراشان و مع ماران نقاش در صفحه دوبعدی، پیکرتراش بر حجم سه بعدی و معمار داخلی در فضای درونی ساختمان با بکارگیری همین عوامل در معنا دادن به فضا و کار خود می کوشد.